تبليغاتX

خودم و خودت
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ××دوباره این دل دیونه واست دلتنگه
 
عزیزم اگه تو نباشی.....

کاش بدانی چه اندازه تنهایی من بزرگ است

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در دوشنبه هفدهم دی 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 

حقیقتی تلخ برای عشاق!

خیلی باحاله!

If I were a painter
اگر من نقاش بودم



 

you would be my painting
تو موضوع نقاشی من بودی

if i were a poet....
اگر من شاعر بودم

you would be my poem
تو موضوع شعر من بودی

if i were an author....
اگر من نویسنده بودم

! you would be my story
تو موضوع داستان من بودی

UNFORTUNATELY i am cartoonist
متاسفانه!اگر من کاریکاتوریست بودم

and you are my.........
تو... من بودی...!

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در جمعه نهم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 قیافشو

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در جمعه نهم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 به نام خالق یکتا قاصدک

قاصدک

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز یاری و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی باکس
 برو آنجا که تو را منتظرند

 

 
! قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

 

در اجاقی طمع

 

شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند
.

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 قصه مادربزرگ

به نام خالق یکتا

 

 من برای سالها می نویسم

 

               سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

 

                                                  افسوس که قصه مادربزرگ درست بود

 

                                                                                  همیشه یکی بود و یکی نبود ...

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 مناجات

به نام خالق يكتا

 

مناجات

 

الهی ای داننده هر چيز و سازنده هر کار و دارنده هر کس ، نه کس را با تو انبازی و نه کس را از تو بی نيازی ، کار به حکمت می اندازی و به لطف ميسازی ، نه بيداد است و نه بازی .

 

بار خدايا بنده را نه چون و چرا در کار تو دانشی و نه کس را بر تو فرمايشی ، سزا ها همه تو ساختی و نوا ها همه تو ساختی ، نه از کس بتو و نه از تو به کس ، همه از تو بتو ، همه توئی و بس ، خلايق فانی و حق يکتا به خود باقی است.

 

نام تو شنيد بنده دل داد بتو چون ديد رخ تو دل داد بتو

 

الهی به عنايت هدايت دادی و به معونتها بذر خدمت رويانيدی و به پيغام آب پذيرش دادی ، به نظر خويش ميوه محبت وارسانيدی اکنون سزد که سموم مکر از آن باز داری و بنائی که خود ساخته ای به گناه ما خراب نکنی .

 

خدايا تو ضعيفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی و وجدان را گواهی ، چه باشد که افزائی و نکاهی.

 

روضه روح من رضای تو باد قبله گاهم در سرای تو باد

 

سرمه ديده جهان بينم تا بود گرد خاک پای تو باد

 

گر همه رای تو فنای من است

 

کار من بر مراد رای تو باد

 

شد دلم ذره وار در هوست دلم اين ذره در هوای تو باد

 

الهی تو آنی که از احاطت اوهام بيرونی و از ادراک عقول مصئونی ، نه مدرک عيونی ، کار ساز هر مفتونی و شاد ساز هر محزونی در حکم بی چرا و در ذات بی چند و در صفات بی چونی .

 

تو لاله سرخ و لولو مکنونی من مجنونم تو ليلی مجنونی

 

تو مشتريان با بضاعت داری با مشتريان بی بضاعت چونی

 

الهی نصيب اين بيچاره از اين کار همه درد است ، مبارک باد که مرا اينهمه درد در خور است ، بيچاره آن کس که از اين درد فرد است حقا که هر کس بدين دردننازد نا جوانمرد است .

 

من گريه به خنده در همی پيوندم

 

پنهان گريم به آشکارا خندم

 

ايدوست گمان مبر که من خرسندم

 

آگاه نه ای که چون نيازمندم

 

 

"برگرفته از مناجات نامه مرشد والا مقام خواجه عبدالله انصاری"

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 نمی گویم فراموشم مکن

نمی گویم فراموشم مکن هرگز،ولی گاهی به یاد آور، رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش

 

 

کاش مي شد که دمي را من و جانانه بهم

 

 

بنشينيم و بريزيم دوپيمانه بهم

 

 

 

کاش می شد که به یکجای دو دلداه ایی

 

 

راز دل فاش بگویند صمیمانه بهم

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 " خدا"

" خدا"

 

رهگذر

 

گیج ز هر عابر و هرکس

 

پرسید:

 

پس خدا کو نکند گم شده است؟!!

 

همه از پرسش او سخت

 

به خود لرزیدند...

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در چهارشنبه هفتم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 تقدیم به تو که تنهام گذاشتی
 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در شنبه سوم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 اس ام اس
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه

اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم

اگه کسی در شهر غم خيابان دوست ، کوچه‌ی محبت پلاک مهر، منزل مونس های شقايق را پيدا کرد سلام مرا به اهالي آنجا برساند

مگذار تالحظه ها عشق رابه فراموشي بسپارند و فراموشي عشق را احاطه كند پس بيا لحظه ها را عاشقانه باش تا عشق لحظه هاي مارا به فرامو شي نسپارد

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را !!!

گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند. خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد ولي تو همچنان مي گريي؟ چرا؟

ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر

دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيایید حادثه آفرين و قانون شکن باشيم

!

سوگند به جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را

باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از انی که گلایه از تو باشد گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست

خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند..

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در شنبه سوم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 [اس ام اس ]
آبشار با اینهمه زیبائی اش فرو می ریزد چه برسد به من چه برسد به تو...

محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد. به یاد همدیگر بودن دل بی کینه می خواهد.

لوتی ترین اس ام اس سال : قرمزی چشاتیم؛ نفازولین بریز فناشیم!

حضرت علی (ع) : برترین توانگری ، به دل راه ندادن آرزوهاست.

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی ؛ اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص!!

عقل می گفت که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق می گفت فراق از همه دشوارتر است.

1 : مرامی ترین اس ام اس 86 : چروک لباتیم، بخند فناشیم!

2 : از شرکت فرش مزاحمتون میشم. می خوام دلمو فرش زیر پات کنم که جز دل من هیچ جا پا نذاری! هرجا باشی فرش زیر پاتیم...

3 : چندیست که بیمار وفایت شده ام. در بستر غم چشم براهت شده ام. اینرا تو بدان اگر بمیرم روزی. مسئول تویی که من فدایت شده ام

4 : لالالالا نخواب دنیا خسیسه.  واسه کم آدمی خوب می نویسه. یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست. یکی پلکش تو خوابم خیس خیسه...

در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا... تو گل ناز منی از دور می بوسم تورا...

ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم... گرجان طلبید دریغ از جان نکنیم... دنیا گر از زیبارویان لبریز شود... ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم...

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در شنبه سوم شهریور 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در سه شنبه سی ام مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 بچه های ناز نازییییییی

Click to view full size image

 

Click to view full size image

 
 
Click to view full size image
 
Click to view full size image
|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در سه شنبه سی ام مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 بدون شرح

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در سه شنبه سی ام مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 فوتبال زنان

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 افسوس

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 دروغ نگوووووو

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 حرف دلم

    به نام خدایی که هیچ تنهایی رو تنها نمی زاره

 

به نام این دل تنها که تنهایی هم به آن وفا نمی کرد

به نام یک دل غم گین که شبها یه یاد تو دعا می کرد

چه شبهایی که تنهایی منه تنها نشستم با غم تنهایی تو  شکستی این دل غم گین

برو دیگر نمی خواهم تو را همه شبها دعا کردم که که بعد از تو نشم عاشق

نگشتم عاشق یاری نبستم با تو  پیمانی

خداحافظ دل دیوانه من....................

 Image Hosted by ImageCraze.com

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 عکس ها ی توپ از ابرو:

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در شنبه بیستم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 بدون شرح

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در چهارشنبه دهم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 سلامی دوباره
من اولین آ روبعد از ۴ ماه

یه شعره قشنگ براتون میزارم

 

به چشماي خودت قسم ديگه بهت نمي رسم وصال تو خياليه واي كه دلم چه حاليه بازياي عروسكي آخ كه چه حيف شد كودكي يه كم برس باز به خودت مي خوام بيام تولدت اونوقتا اينجوري نبود راهت به اين دوري نبود حالا كه عاشقت شدم نيستي ديگه مال خودم پاييز چه فصل زرديه عاشقيم چه درديه گم شده باز بادبادكم تو نمي ياي به كمكم ؟ مي خوام دستاتو بگيرم تو بموني من بميرم عاشقي ام نوبتيه آخ كه چه بد عادتيه من نگرانم واسه تو قبله ي ديگران نشو اشكم به اين زلاليه دل تو

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در دوشنبه هشتم مرداد 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 آرزوی من

 خداحافظ همه ی دوستان من  این وبلاگ دیگه آ پ نمی شه

خدا تنها یه آرزو دارم

 مرااز این دنیای وا نفسا رهایم کن رهایم کن

منم آن مرغک خسته که تنهای تنهایم صدایم کن صدایم کن 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 روانشناسی آرامش
توانايي و استعداد ذاتي كه در هر انسان وجود دارد به وسعت جهان آفرينش است و براي پيوستن و به دست آوردن چنين نيرويي در زندگي بايد با خود واقعي همنوا شده و با معناي واقعي زندگي همگام بود. ما همه چيز را در باطن خود داريم و ابزاري را كه براي لذت بردن از اينجا و اكنون مورد نياز است در اختيار ماست براي خلق لحظاتي سرشار از سرخوشي‌، سلامتي و آرامش خيال بايد ژرف‌ترين ديدها را نسبت به زندگي كشف كنيم بايد كاري كنيم كه اين انرژي ما را پر كند و از درون ما سرازير شود.
هرگز اجازه ندهيد كه اتفاقات جهان شما را تحت تأثير خود قرار دهد، تمام تلاش‌تان اين باشدكه خودتان بر آنها تأثير بگذاريد. بايد ياد بگيريم كه بر اتفاقات خارج از كنترل خود بي‌اعتنا باشيم‌. سپس به اميد دستيابي به بهترينها به نيروهاي دروني خود اتكا كنيم تا اين هوشياري و برتري و توانايي ناخودآگاه را كه از ديد ما پنهان است به مراقبت از ما بپردازد. عشق‌، سازگاري و نيروي محبت خود را از خزانه سرشار وجود خود بيرون بكشيد و تبلور اين گنجينه ناياب را در دنياي خارج خود مشاهده كنيد. اگر و تن خود را در آرامشي عميق فرو ببريد از هيچ ناشناخته‌اي در آينده ترس نخواهيد داشت‌. ما مجبور نيستيم كه خود را تحت سلطه هر نيرويي خارج از درون خويش قرار دهيم‌. عشق الهي كه در قلب و ذهن ما آشيانه دارد همه آنچه را كه براي شادي و خوشبختي به آن نياز داريم براي ما فراهم مي‌آورد. اگر هميشه با توقعات و انتظارات ديگران زندگي كنيد و در همه زمينه‌ها پيرو اصول و روشهايي باشيد كه آنها به شما تلقين مي‌كنند از شادماني و آرامش محروم خواهيد شد. اگر به خاطر حرف ديگران از دنبال كردن اهداف خود عقب نشيني كنيد انگار كه خيلي قطعي به آنها مي‌گوييد: براي من نظر شما درباره زندگي از نظر خودم مهم‌تر است‌، من براي جلب رضايت شما تلاش مي‌كنم تا آنچه از دستم بر مي‌آيد براي خشنودي شما انجام دهم‌. زندگي هر كدام از ما نتيجه نگرش و طرز تلقي ما از دنياست‌. ما بايد آزادانه و بدون محدوديت‌، فكر و باور خود را انتخاب كنيم‌. اگر شما به اختيار خود براي وجدانتان احترام قايل نشويد احترام به خود را ناديده گرفته‌ايد و مدتي نمي‌گذرد كه در ارزيابي زندگي خود را ناتوان مي‌بينيد پس سعي كنيد در عصر خود و زندگي در دنيا باشكوه و عظمت زندگي كنيد و از توانايي‌هاي فوق العاده‌ايي كه داريد بهره‌مند شويد. هرگز به دليل رفتار بد ديگران در خشم و اندوه و دلشكستگي نباشيد. چون در روند زندگي خود دچار مشكل مي‌شويد و نمي‌توانيد از مجموعة توانمنديها و فرصت‌هاي خود در جهت زندگي بهتر بهره‌مند شويد

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 از طرف یه دوست خوب با تشکر از زحمات بی دریغتان

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانون و ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی یه خار تو دستاش نره

حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر

حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی

حاضری مردم همشون تورو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

حاضری اعتبارت و به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن جات اونو انتخاب کنی

حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسی نخواد بشینه روبه روت

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داری

حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ

عاشق باشی اما بازم بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی گوش بکنی

حاضری هر چی که داری بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

 

 

 

کاش یا رب آشنایی ها نبود

یا که دنبالش جدایی ها نبود

یا که او با من نمی شد آشنا

یا مرا از او نمی کردی جدا

 

 

به جرم اینکه خیلی ساده بودم

به زندان دلت افتاده بودم

اگر چه حکم چشمانت ابد بود

برای مرگ هم آماده بودم

من به دو چیز عشق می ورزم: یک تو و دیگری وجود تو. به دو چیز اعتقاد دارم: یک خدا و دیگری تو. من در این دنیا دو چیز می خواهم: یک تو و دیگری خوشبختی تو. من این دنیا رو برای دو چیز می خواهم: یک برای تو و دیگری برای با تو موندن. دوست دارم وقتی دلم برات تنگ می شه پشت ابرا برات گریه کنم پس هر وقت بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شده.

 

 

در دادگاه عشق... قسمم قلبم بود و وکیلم دلم... و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد... پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ... کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند که «دوست دارم»

 

 

 

برای شکستن من یه اخم کافیه... نیازی به فریادت نیست... واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست... برای مردنم حرف رفتنت کافیه... نیازی به انجامش نیست

 

 

 

هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری

 

 

 

 

 

اگه یه روز بغض گلوت و فشرد خبرم کن بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز خواستی دربری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام وایستی اما می تونم باهات بیام اگه یه روز سراغم و گرفتی و خبری نشد حتما به دیدنم بیا احتمالا بهت احتیاج دارم.

 

 

 

اون روزا که تنها بودی گم شده ی دریا بودی قایق تو شکسته بود تنت نهیف و خسته بود فانوس دریایت شدم عاشق اهورایت شدم گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی

 

 

 

آخه یکی به من بگه چیکار کنم؟ وقتی گریه کردم گفتن بچه ای وقتی خندیدم گفتن دیوونه ای وقتی جدی بودم گفتن مغروری وقتی شوخی کردم گفتن سنگین باش وقتی حرف زدم گفتن پرحرفی وقتی ساکت شدم گفتن عاشقی حالا هم که عاشقم می گن گناه است.

 

 

 

می گی پرنده را دوست داری

ولی می ذاریش تو قفس

 می گی بارون و دوست داری

ولی با چتر می ری زیرش

پس چه طوری نترسم

وقتی که می گی دوستم داری

 

 

 

خواستم اسمت را گل بگذارم ترسیدم پژمرده شوی

خواستم اسمت را آفتاب بگذارم ترسیدم غروب کنی

پس اسمت را نفس می گذارم که با رفتنت بمیرم

 

 

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد

مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد از میان لحظه ها

لحظه دیدار را نزدیک کرد

 

 

 

یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم یکی گفت یکی نگفت اون که گفت تو بودی اون که دوستت دارم رو جز تو به هیچ کس نگفت من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی.......

 

 

 

در خواب ناز بودم شبی... دیدم کسی در می زند... در را گشودم روی او... دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا... از غم بیاموزید وفا... غم با همه بیگانگی ... هر شب به من سر می زند....

 

 

احمقانه، عاشقانه، عارفانه، عاطفانه، بی بهانه، با نهایت، با تحمل، با صداقت، تا قیامت «دوستت دارم»

 

 

سه تا فرشته هستن یکیشون به گنجشک ها دونه می ده یکیشون به مردم کمک می کنه سومی که من خیلی دوسش دارم داره وبلاگ منو می خونه

 

 

می کشمت سوی خویش این کشش قلبهاست

قلب تو گر آهن است قلب من آهنرباست

 

 

آدما از آدما زود سیر می شن آدما از عشق هم دلگیر می شن آدما رو عشقشون پا می ذارن آدما آدمو تنها می ذارن

 

قلب خانه ای است با دو اتاق خواب در یک غم و در دیگری شادی زندگی می کند نباید زیاد بلند خندید و گرنه در اتاق دیگر غم بیدار می شود

 

 

دختری می رفت پسری او را دید و دنبال او روان شد دختر پرسید که چرا پس من می آیی؟ پسر گفت: بر تو عاشق شده ام دختر گفت: بر من چه عاشق شده ای خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید برو و بر او عاشق شو پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت: چرا دروغ گفتی؟ دختر گفت: تو راست نگفتی اگر عاشق من بودی پیش دیگری چرا رفتی؟ پسر شرمنده شد و رفت

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد این دختره یه دوست پسری داشت که عاشق اون بود دختره همیشه می گفت اگه من چشامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشاشو بده وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره بهش گفت: من دیگه تورو نمی خوام برو، پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشای من باش....

 

 

 

عشق یعنی یک سبد یاسمن سپید

عشق یعنی دل سپردن به امید

عشق یعنی غایت دلدادگی

عشق یعنی نهایت سادگی

عشق یعنی یک بغل دلواپسی

عشق یعنی واشدن در بی کسی

عشق یعنی سر سپردن تا فنا

عشق یعنی اول و آخر خدا

عشق یعنی لحظه ای دریا شدن

عشق یعنی با خدا تنها شدن

عشق یعنی حسرت پروانه ها

عشق یعنی گریه ی آلاله ها

عشق یعنی سوگ و مرگ لاله ها

عشق یعنی شعله ی پروانه ها

عشق یعنی روح و پرواز و صدا

عشق یعنی نوح و دریای صفا

 

 

نمی دانم چرا با اینکه هر شب بی قرارم

ولی سر را به دامان خیالت می گذارم

چنان با خاطراتت دلخوشم شاید ندانی

که تک تک لحظه های رفته ام را می شمارم

تو می گفتی که از روز ازل عاشق ترینی

ولی من گفته بودم عشق را باور ندارم

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

زغم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

 

 

 

راهی که رفتی رو به غروبه

رو به سحر نیست ای همسفر

تو بهترین ستاره ای تو آسمون بخت من

همیشه با تو می گذره تمام لحظه های من

با نگاه مهربونت قفل قلبمو بستی

ساز تو تار دلم بود زدی اونو شکستی

 

 

 

با یاد او ...

آهنگ جدایی

چه شیرین بود در کنار هم بودن وچه شیرین بود با هم زیستن اما چه تلخ است جدایی و دور شدن ولی صدافسوس که زمان زودگذر است و عصر ما می گذرد و ما بی خیال در کوچه های تنگ گم هستیم و یک لحظه به خود می آییم که آن لحظه وقتی است که وقت خداحافظی فرا رسیده است

عروس

صبح شد وقت خوندن خروس شد یک روح پاک راهی آسمون شد گفتم چش بود چرا طفلکی مرد جواب داد... دیشب یارش عروس شد

 

 

 

کتاب زندگی یک قصه دارد و تو آن ماجرای بی نظیری و حالا قصه من غصه ی توست و شاید غصه من ماجرایت

 

 

 

 

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زندای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

 

پاییز بهانه است برگ از درخت جدا می شه

زمستون بهانه است برف از آسمون خسته می شه

شعر برای وبلاگ محشرت دادن بهانه است دلم برات تنگ می شه

  

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 
بحران میانسالی وضعیتی احساسی‌ از شک و اضطراب است که در آن شخص بدلیل درک این که نیمی از دورهٔ زندگی وی گذشته است، ناآرام می‌گردد. این حالت معمولاً بازتاب‌هایی از شیوه‌ای که شخص زندگی‌اش را تا کنون بدان شیوه گذرانده است را شامل می‌شود و معمولاً با احساسی مبتنی بر اینکه به اندازهٔ کافی زندگی وی به سامان نرسیده و نتایج قابل توجهی از آن حاصل نگردیده، همراه است. فرد در این حالت ممکن است نسبت به زندگی، پیشه یا شریک زندگی خود احساس ملالت نماید و برای ایجاد تغییر در این موارد، میل قوی‌ای را حس کند. همچنین این وضعیت «آغاز فردیت» - فرآیند تحقق نفس یا «خودشکوفایی» - که تا هنگام مرگ ادامه می‌یابد نیز هست. این وضعیت در بازهٔ سنی ۳۵ تا ۴۵ سال معمول‌تر است و در مردان در مقایسه با زنان، بیشتر روی می‌دهد.
|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در جمعه هفدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 بخونو بخون یاد بگیر

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميدان

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 شما جدی نگیرید

دختر عین خوشبختی رو برای پسر میاره بشرطی که با هم mach

باشن

|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 سلام

نمیدونم کی جواب سلاممو میده ولی اگه تویی میخوام یه رازی رو بهت بگم...نگو راز که گفتن نداره

چون خیلی رازا هستن که گفتنین...میشه نخندی...همیشه این خنده های بی موقع کار دست ادم

میده...خنده ها ی ماهتو بذار برای یه وقت دیگه...چی شد دلخور شدی...همین اول رازی روی گلتو  

میبوسم تا قهر نازکت بشکنه ودل نازکم نشکنه .حالا رازمو بهت بگم

راستشو  بخوای من سلامو با وجو د تموم غمایی که به دنبالش میاره دوست دارم...باور کن من

اینقدام تلخ نیستم ...حداقل نه تلخ تر از اون قهوه ای که داری به زور می خوری...اگ قبول کنی اخر   

تموم سلاما خداحافظیه بهم حق میدی ...اگه باور کنی همین سلامای نقلی و کوچولو چی به سر

بعضی ها میاره حرفمو چشم بسته قبول میکنی ...اگه بدونی رازا مثل همین سلام ،ساده شروع

میشن دیگه نمی گی تلخم...اره...رازا به همین راحتی راز میشن وادمارو اسیر خودشون می کنن

اگه دوست داری رازای دیگه رو هم بهت بگم همرام باش...راستی قهوت سرد شد ...ببخش اگه

حالا خیلی تلختر از حرفای منه....   
|+| نوشته شده توسط مجید سلطانی در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی تو قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
 |
 
 
بالا